الشيخ عباس القمي

34

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

حاجى دعا فرمود ؛ به اندك زمانى آن حاكم معزول و منكوب گرديد . پس جناب حاجى براى او نوشت : ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را * چندان امان نداد كه شب را سحر كند « 1 » و هم نقل است كه ، وقتى يكى از همسايگان آن مرحوم به لهو و لعب و ساز و طرب اشتغال داشت ، حاجى مرحوم يكى از ملازمان خود را فرستاد نزد او ، كه اين عمل را ترك كن . آن شخص در جواب گفت : به آقاى خود بگو كه ، غل به خايهء من بگذارد ! آن شخص همين مطلب را بعينه به مرحوم حاجى عرضه داشت . آن بزرگوار چون وقت ظهر شد به مسجد رفت بعد از نماز موعظه فرمود و بعد از موعظه دعا فرمود و عرض كرد كه ، خدايا من كه صنعت نجارى نمىدانم كه غل به خايهء او بگذارم . فورا بيضهء آن محروم از سعادت ، ورم كرده و كم‌كم بزرگ شد و در همان شب به هلاكت رسيد . و در شفاء الصدور از آن بزرگوار نقل كرده كه ، وقتى يكى از فضلاى با ديانت اهل منبر در محضر آن جناب گفت در ذيل قصه‌اى كه حضرت سيد الشهدا عليه السّلام گفت ، فرمود : يا زينب ، يا زينب . آن فقيه ورع ، بىمحابا در ملأ عام به آواز بلند فرمود : خدا دهنت را بشكند ! امام دو دفعه يا زينب نفرمود ، بلكه يك دفعه فرمود « 2 » و از اين نحو حكايات از آن بزرگوار بسيار است . و اين احقر رساله‌اى ديدم كه در آن ، صورت دو اجازه بود از آن مرحوم كه براى پسرش عالم جليل آقا محمد « 3 » نوشته بود ، و در آخر يكى از آنها در حاشيه نوشته بود : اعلام برادران دينى و اخلاى ايمانى - وفقهم اللّه تعالى لمرضاته - مىدارد كه به عالىجناب ، نور چشم مكرم ، قرة العين المعظم ، آقا محمد - زيد توفيقه - مواجهة گفتم : راضى نيستم كه ترك جماعت كرده باشيد ، بلكه مبالغة گفتم . يك نماز به غير جماعت كرده باشيد .

--> ( 1 ) . حكيم سنايى ، امثال و حكم ، ج 2 ، ص 846 ( 2 ) . موحد ابطحى ، شفاء الصدور ، ج 2 ، ص 306 ( 3 ) . وى ابو المعالى محمد ( 1247 - 1315 ق . ) صاحب رسائل الرجاليه است